الونـــــــــد
كلاه قاضي تو بنــازم عــــزيزه ، قشنگترينه
پر غـــرور و با صلابت همنشين شـــاه نشينه
شاه نشين نگاش به يخچال خالي از غرور و قهـره
آخه ميـــدونه كه يخچال اولينه ، بـــام شهره
كاسه قشنگ يخچــال چشمــه رودي بــزرگه
نقاب بــرفي زيباش تودهاي ســرد و ستـرگه
بالاهاي چشمه فرشه ، كمرش لرزونه انگار
رفيق دره تـاريك ، چه دلش نازكه انگار
به چهار قـله رسيديم، كه ستونگاه ديوينه
ملك اون زمـزم زيبا ؤ چشمه نوش آفرينه
اما الوند ، كاكل عشقه ، كوه همزاد اساطير
قلب تــاريخ و فسانه ، قلم تيــــز مشاهير
شير خفته در كنار دشت سبز تخت نادر
بر همه طوفان عالم، فاتح و پيروز و قادر
به كلاغ لانه ميريم ، قبله گاه عاشقــونه
مثل مسجد،مثل معبد ، شكل روياها ميمونه
وقتي از سرما بلرزيم ، جون ميديم به جون پناهش
نزاريم بلرزه هيچوقت چارستونش ، تكيه گــاهش
اون پناهگاه ، واسه ما مثل صد هزار تا قصه است
صد هزار خاطره داره ، يـه كتاب نا نوشته است
قله زيباي دائم ، مثل كهكـشون ميمــونه
تخت زيباي صنم رو ، نوه خودش ميــدونه
دره بزرگ دائم ، شكل زندگي ميمــونه
توي سرما و تو گرما، همــه جاش آب رونه
قزل ارسلان و پرواز شور و شوق و لاله بودن
مثل شيرين مثل فرهاد ، سمبل يگانه بــودن
تو ترنم نگاهش ، رنگ آيــــه هاي هستي
تو چشاش موج صداقت ، مثل لحظه هاي مستي
دشت لاله گون كركس ، مثل گـلزار بهشته
دوري و گشوده باليش ، ساز و كار سرنوشته
آخرين تــركش اين تيـــر ، قله آلما بلاغه
يه نگاش به آسمون و يه نگاش رنـج و فراقه
آخرين قله الـــــوند ، اول شعر و كلامه
صحبت از شكوه الوند يه كلام نا تمومه
شعر : سيد امير حسيني
(یک بیت از قلم افتاده که در اسرع وقت اصلاح میگردد)
+ نوشته شده توسط علی بیات در سوم آبان 1388 و ساعت
12:27 |